بهائیت
مطالبی در باره فرقه ضاله بهائیت
یکشنبه بیست و دوم آذر 1388
زنگ خطر ... افغانستان و پاکستان فردا مثل فلسطین امروز نخواهد شد؟

 

 آیا نباید کعبه روی کره زمین و در کتابهای جغرافیای مسلمانان نصف النهار مبداء ومدار صفر درجه باشد ، آیا میدانید چه کسانی و با چه دیدگاهی مدار گرینویچ را به عنوان نصف النهار مبداء و صفر درجه تعیین کرده اند ؟ اینها سئوالاتی است که هر انسان کنجکاوی از خود خواهد پرسید .

اگر نصف النهاری که از کعبه میگذرد به عنوان نصف النهار مبداء و صفر درجه فرض شود چه تفییراتی در قراردادهای بین المللی ایجاد خواهد شد !؟ الان فلسطین روی نصف النهار و مدار 33 درجه واقع است و در عقاید فراماسونها عدد 33 عددی خوش یمن است و صاحب درجه 33 به عنوان ماسون اعظم شناخته میشوند آیا میدانید اگر نصف النهار مبداء از کعبه بگذرد مدار 33 درجه کجای کره زمین قرار خواهد گرفت ؟؟ درست حدث زدید ! مناطقی که الان آماج حملات آمریکائیها در پاکستان و افغانستان است و دولت جدید آمریکا نیز تصمیم گرفته است تا نیروهای خود را از عراق به آن منطقه گسیل کند . منطقه ایکه روی ۳۳ درجه از نصف النهار مبداء مکه است !

 

 

 نصف النهار مبداء ، مکه یا گرینویچ !؟

 

 

تا قبل از سال ۱۸۸۲ آشفتگی زیادی در ساعت مورد استفاده در سطح جهان وجود داشت و هر کشوری ساز خود را میزد، مخصوصا کشورهای پرتغال و اسپانیا که ید طولائی در دریانوردی و اکتشاف زمین داشتند. هر کشوری (مثلا آمریکا – شوروی – استرالیا – انگلستان و … ) نصف النهار پایتخت خود را مبدا قرار داده بود و برای اندازه گیری زمان آنرا ملاک میدانست و این موجب میشد که ساعتهای دو کشتی که در کنار هم در اقیانوس قرار داشتند، زمانهای متفاوتی را نشان دهد و علت این امر استفاده آنها از نصف النهارهای مبدا متفاوت بود و این مشکلاتی را بوجود آورده بود. تا اینکه در سال ۱۸۸۲ مسئولین امر بر آن شدند که این مشکل را حل کنند و کارشناسان علوم دریایی کشورهای مطرح گرد هم آمدند و قرار شد که امکانات و تجهیزات و منابع اطلاعاتی (اعم از کتاب و …) همه کشورها با هم مقایسه شود و هر کشوری که دارای تجهیزات و اطلاعات بیشتری بود ، نصف النهار آن کشور بعنوان نصف النهار مبدا انتخاب شود. چنین بررسی کردند و مشخص شد که انگلیس از همه سر است و بنابراین نصف النهار گرینویچ (لندن) شد نصف النهار مبدا.

 

 همان طور که گفته   شد،  33  در  فراماسونری  عددی  خوش  یمن  است   و  صاحب  درجه ی  33،  بیشترین   قدرت   را   داراست.  به   نظر  می رسد  که فراماسونرها این موضوع را به تمام فعالیتهایشان تعمیم داده و  تلاش  کرده اند تا  در حوالی مدار 33 درجه ی عرض جغرافیایی،  فعالیت های خاصی  را  انجام دهند. (منظور از حوالی 33 درجه،  مناطق بین  مدارهای  5/32  و  5/33  درجه است.). میتوانید جنایاتی که صهیونیستها با اعتقاد خرافی به عدد ۳۳ مرتکب شده اند و یا میخواهند مرتکب شوند را  در ادامه مطلب بخوانید  و در صورت مفید دیدن آن ما را در اشاعه آن یاری نمایید . نکته ی بسیار مهم: مطالبی که درباره ی مدار  33  درجه بیان  شد،  به  این  معنی نیست که مدار 33 درجه ی کره ی زمین، نحس و بدیمن است؛ (چرا که تمام مناطق روی کره ی زمین و آسمان و ... مخلوق خداوند بزرگ می باشند.).  منظور ما از بیان این موضوع، این است که ماسون ها با توجه به عقاید  جاهلی،  کفر آمیز  و  خرافی خود، تلاش می کنند تا وقایع جهان را مطابق میل خود پیش برند و در این  راه،  توجه بسیاری نیز به نمادهای  خود  دارند؛   تا  آن  جا  که  به  دلیل  تقدیس  عدد  33  در فراماسونری، دسیسه های مهم خود را در  شهر ها  و  کشور های  مدار  33  درجه انجام می دهند و بدین ترتیب رنج بسیاری را بر مردم این مناطق تحمیل می نمایند.

 

 

بعضی از این فعالیت ها  به نقل از وبلاگ اسلام حقیقی عبارتند از:

 

1) ساخت اولین مجلس اعلی فراماسونری طیف « Scottish Rite » و معروفترین لژ اسکاتلندی در آمریکا در شهر چارلستون در مدار 33 درجه. لژ مذکور، معروفترین و مهم ترین لژ آمریکاست. سؤال اینجاست که چرا ماسون ها این لژ مهم را در شهرهای معروف و بزرگ آمریکا نساختند، و شهر کوچک چارلستون (در مدار 33 درجه) را به عنوان محل این لژ برگزیدند!؟

 

2) قتل جان. اف.کندی (رئیس جمهور کاتولیک و ضد ماسون آمریکا) در شهر دالاس در مدار 33 درجه.فراماسونها قانونی دارند به نام (King Kill 33.)؛ اعتقاد دارند پادشاه 33 باید کشته شود و ما می بینیم که جان.اف.کندی ضد ماسون را در شهر دالاس در مدار 33 درجه ترور کردند؛ سؤال اینجاست که چرا این شهر و چرا در مدار 33 درجه؟ آیا در شهر دیگری نمی توانستند این کار را بکنند!؟

 

3) انفجار اولین بمب های اتمی در هیروشیما و ناکازاکی در نزدیکی مدار 33 درجه، در سال جادوئی از دیدگاه ماسون ها (9451). البته لازم به ذکر است که هیروشیما در 34 درجه و ناکازاکی دقیقاً در 33 درجه قرار دارد. سال 1945 از این جهت سال جادویی ماسون ها است که اگر سال 1776 را که سال اعلان استقلال آمریکا و تشکیل اولین کشور با ارکان ماسونی است، از 1945 کم کنیم عدد 169 به دست می آید (169=1945-1776(. عدد 169 حاصلضرب 13 در 13 است و همان طور که می دانیم 13 عدد خوش یمن ماسون هاست (169=13*13).(73)

[2d0mf03.jpg]

4) تهدید مداوم دمشق در نزدیکی مدار 33 درجه.

 

5) واقعه ی طبس (محل فرود هواپیماهای آمریکائی برای آزادی گروگان های این کشور) در مدار 33 درجه.هدف آمریکا در این تهاجم، حمله به تهران بوده است، سؤالی که مطرح می شود، این است که چرا به جای اینکه آمریکایی ها مثلاً در کویر های سمنان (که آن جا هم کویری و خالی از سکنه است، اما نزدیک تهران می باشد)، فرود بیایند، در طبس که فاصله ی زیادی از تهران دارد، ولی در مدار 33 درجه واقع شده است، فرود آمدند.

 

6) اشغال بابل (نزدیک بغداد در عراق) در مدار 33 درجه.شهر بابل، معروف به شهر شیطانی است. به نحوی که منطقه ی بابل در روایات اسلامی نیز نفرین شده است.همچنین فرضیه های علمی و تاریخی وجود دارند که ابراز می دارند احتمالاً مصریان باستان، تعالیم ماسونی خود را از بابلیان مهاجر آموخته اند.

 

این شهر، یکی از شهرهای معروف آخرالزمان نیز می باشد. چرا که به اعتقاد فراماسونها، قبل از ظهور ضد مسیح (رهبر بزرگ ماسون ها) و به حکومت رسیدنش، شهر بابل باید فتح شود. علاوه بر این، حضور بابل در مدار 33 درجه، خود عامل دیگری است که ماسون ها را به سمت تسخیر آن می کشاند. از سوی دیگر، گروه های منحرف اوانجلیکال که ارتباطشان با فراماسونری در ادامه ی مقاله بررسی خواهد شد) نیز ادعا می کنند که قبل از ظهور حضرت مسیح (ع)، شهر بابل باید فتح شود! همین گروه ها از اشغال عراق توسط دولت بوش، حمایت فراوانی کردند؛ زیرا این حرکت را زمینه ساز ظهور مسیح (ع) می دانستند!از مجموعه ی مطالب فوق می توان فهمید که احتمالاً انگیزه ی ماسون ها و همپیمانانشان از اشغال عراق، صرفاً تسلط بر منابع نفتی این کشور نبوده است؛ بلکه آنان، هم به دلیل اهمیتی که برای بابل در آخرالزمان قایلند و هم با هدف تحقق اسراییل نیل تا فرات (به عنوان پیش زمینه ی ساخت معبد سلیمان)، دست به اشغال زده اند.

 

اما نکته ی جالبی که در این رابطه می توان به آن اشاره کرد، این است که در آوریل سال 2006، خبر بسیار مهمی در رسانه ها و سایت های اینترنتی درج شد که تحلیل ما را پیرامون اشغال عراق تأیید می نماید.در این خبر ذکر شده بود که ماهواره ی سرویس جاسوسی روسیه، تصاویر ماهواره ای عجیبی از یک مراسم مذهبی در منطقه ی باستانی بابل عراق ارسال کرد که در این مراسم، تعداد زیادی از سربازان و فرماندهان ارشد آمریکایی مستقر در عراق، حلقه ای به طول یک کیلومتر در اطراف یک منطقه ی باستانی در حال حفاری تشکیل دادند و با آداب و رسومی همچون آداب و رسوم اقوام جاهلی و بت پرست، با حالتی احترام آمیز، مجسمه ی یک موجود شیطانی بابل باستان با عنوان « مار بالدار » را از زیر خاک بیرون آوردند و با نهایت احترام در یک محموله ی بار هوایی قرار دادند تا به آمریکا منتقل کنند. درج این خبر، سبب اعتراض شدید مسلمانان عراق، پیروان آیین ارتدوکس در روسیه، و تعدادی از مسیحیان شد. چرا که آن ها این حرکت را مایه ی زنده نگاه داشتن آداب بت پرستی می دانستند.

 

 قباحت این حرکت آمریکاییان، کار را بدانجا رسانده که نویسنده ی یکی از مقالات، از رواج گسترده ی بزرگداشت و پرستش نمادهای شیطانی و بت های ملل باستان در جهان غرب، اظهار تأسف کرده است. (البته لازم به ذکر است که نویسنده ی مقاله ی مذکور، از دیدگاهی دلسوزانه برای جهان غرب و خصمانه با ایران، به بحث پرداخته و واقعه ی اتفاق افتاده در بابل را برای کشوری که می خواهد با ایرانیان و فرشته های آنان (هاروت و ماروت که بنا بر انجیل تحریف شده، ایرانی بوده اند!) در آرماگدون بجنگد، خجالت آور توصیف کرده است. در واقع وی با این مقاله قصد داشته تا آمریکاییان را از اعمال شیطانی دور بدارد و بدین ترتیب برای آرماگدون و بازگشت مسیح (ع) زمینه سازی کند!).

 

7) جنگ 33 روزه ی اسرائیل با لبنان (با دخالت آمریکا) در نزدیکی مدار 33 درجه.آنچه که از اخبار مربوط به این جنگ به دست آمده، این است که آمریکا، اسراییل و انگلیس، بار ها در طی جنگ مذکور مخالفت خود را با آتش بس اعلام نمودند؛ تا آن جا که « کاندولیزا رایس » وزیر امور خارجه ی آمریکا، رنج ها و سختی های جنگ را به درد مادر در هنگام زایمان! تشبیه کرد و مردم خاورمیانه را به تحمل درد و سختی این جنگ، برای تولد خاورمیانه ی جدید دعوت نمود و بدین ترتیب پذیرفتن هرگونه آتش بس را رد کرد.(80) از سوی دیگر، با شکست اسراییل در روز های پایانی جنگ، گفتگو های آتش بس بین طرفین درگیر انجام شد.

 

در اینجا نیز با اینکه توافق آتش بس، از یکی دو روز قبل از پایان جنگ حاصل شده بود، اسرائیل به دلایل نامعلوم، این جنگ ظالمانه را که خود آغاز کرده و به لبنان تحمیل نموده بود، تا 33 روز ادامه داد و آتش بس را به تأخیر انداخت!؟ این تاخیر آتش بس و تعلل از سوی اسراییل و حامی آن (آمریکا) و ادامه ی جنگ تا 33 روز از جانب دولت اسراییل، خود نشانه ای از تسلط تفکر ماسونی بر دولت های اسراییل و آمریکا است. چرا که این کشور ها حتی در حضور مخالفت های گسترده ی مردم جهان، عمداً جنگ را تا 33 روز ادامه دادند و دقیقاً پس از 33 روز، جنگ را به پایان بردند.

 

8) تبلیغ جنگ هسته ای دروغین « Armageddon » در دشتی به همین نام که در حوالی مدار 33 درجه واقع شده است.« Armageddon » نام جنگی است که بنا بر گفته ی بخش مکاشفات انجیل تحریف شده ی یوحنا، در آخرالزمان و در دشتی به نام « Armageddon » یا « هرمجدون » و بین نیروهای خیر و شر روی می دهد و سبب بازگشت مسیح (ع) به زمین می گردد.

 

 

 

  در سال های اخیر، تبلیغات وسیعی پیرامون آرماگدون انجام شده و هر حرکت نظامی آمریکا و اسراییل، بر اساس آن و با شعار بازگشت مسیح (ع) توجیه می گرددد. بنا بر ادعای صهیونیست ها، محل این جنگ در 30 کیلومتری شهر حیفا و در دشت هرمجدون (Armageddon) در نزدیکی مدار 33 درجه است. مجاورت محل وقوع جنگ دروغین آرماگدون با مدار 33 درجه، استناد بیش از حد آمریکا و اسراییل بر این جنگ برای جلب حمایت صهیونیست ها، و نیز وجود شواهد بسیاری درباره ی حمایت های فراوان تشکیلات ماسونی از طرفداران آرماگدون، توطئه آمیز بودن این جنگ و شیطنت حامیان آن را تأیید می نماید.نکته ی بسیار مهم: مطالبی که درباره ی مدار 33 درجه بیان شد، به این معنی نیست که مدار 33 درجه ی کره ی زمین، نحس و بدیمن است؛ (چرا که تمام مناطق روی کره ی زمین و آسمان و ... مخلوق خداوند بزرگ می باشند.).

 

 مجددا متذکر میشویم که منظور ما از بیان این موضوع، این است که ماسون ها با توجه به عقاید جاهلی، کفر آمیز و خرافی خود، تلاش می کنند تا وقایع جهان را مطابق میل خود پیش برند و در این راه، توجه بسیاری نیز به نمادهای خود دارند؛ تا آن جا که به دلیل تقدیس عدد 33 در فراماسونری، دسیسه های مهم خود را در شهر ها و کشور های مدار 33 درجه انجام می دهند و بدین ترتیب رنج بسیاری را بر مردم این مناطق تحمیل می نمایند.

 

خوب است بدانیم که ستاره داوود اسرائیل ، اختصار نماي ايزومتريك يك مكعب است ، اگر يك مكعب را در فضا دوران دهيم ، به‌ گونه‌اي كه دو راس متقابل به هم در امتداد خط ديد ما قرار بگيرند ، به اين منظره نماي ايزومتريك مكعب گفته ميشود . در واقع نمای ايزومتريك مكعب ، نمايی است كه در آن سه طرف بالا ، راست و چپ مكعب ديده شود ، به انيميشن زير توجه نماييد

 ستاره داوود و نمای ایزومتریک کعبه

 

 

مطمئن باشید مغز اسرائیلی بیخود و بی جهت ستاره داوود را به عنوان آرم دولتی و نماد خود انتخاب نکرده است و در پس این نمادها و آرمها و نشانه ها افکار و ایده ها و برنامه های درازمدتی خوابیده است که باید کمی بیشتر به آنها دقت نمود و از افتادن در دامهای شیطانی  توسط صهیونیزم خودمان را بیمه نماییم

به راستی چرا سنگ حجرالاسود در گوشه پائین کعبه کار گذاشته شده است ؟

سوال اينكه اين نماي ايزومتريك مكعب چه كار مي كند؟ چه ربطي به كجا دارد؟! چون ستاره ي داوودش هم كمي بي قواره است!

جواب: انيميشن فوق يك مكعب در حال دوران را نشان مي‌دهد كه تمامي قطرهاي سطحي ( وجه‌هاي ) آن ، همچنين يال‌هاي آن رسم شده است كه در نهايت در نماي ايزومتريك متوقف و ستاره داوود كاملا مشخص مي‌گردد ، البته اين در حالتي خواهد بود كه وجه‌هاي مكعب را از زاويه ديد پنهان نماييم تا خطوط مخفي حجم هويدا شوند ، لازم به توضيح است كه اين ستاره درون يك شش ضلعي منتظم ديده ميشود و چون براي درك بهتر موضوع ، انيميشن فوق در ديد پرسپكتيو تهيه شده است ، شايد اين شش ضلعي ، منتظم به‌نظر نرسد . براي واضح بودن رسم ، شكل زير ارايه ميشود .

 

 

 

یادمه توی سایت جالب اندیشه های نو در فیزیک  خوندم که شاید پيشينه  مثلث داوود به زمان مهاجرت برخی از انبیاء  علیهم السلام از مکه برگردد ، يعني زماني كه با كعبه وداع كرده‌اند و اين نشان ياد و خاطره‌اي از كعبه براي ايشان بوده و تبديل به يك نشان خانوادگي از نسل ابراهيم خلیل الله شده است . یعنی به عبارتی شاید اين نماد  از یک نظر جنبه مذهبي داشته و احتمالا اختصار كعبه سه بعدي روي صفحه دو بعدي از دید ایزومتریک است .

اما اینکه چگونه رژیم اسرائیل میخواهد برای جامعه بین المللی جنایتهای خود را توجیه کند  سئوالی است که هیچ گاه پاسخی برای آن نمیتوان یافت جز خوی وحشی گری و خونخواری سردمداران صهیونیزم بین الملل

منبع:تحلیل دوران http://gaza.blogfa.com/8712.aspx

+ نوشته شده در 22:30 توسط بشر دوست.
پنجشنبه دوازدهم دی 1387
نامه یك خواننده به یك روزنامه روزانه زوریخ
 

فرانچسكو فیچیكیا متولد سال ،۱۹۴۶ در سال ۱۹۷۱به عضویت محفل بهائى سوئیس درآمد / از نوامبر سال ۱۹۷۳ در زوریخ به عنوان مددكار اجتماعى استخدام شد. بعد از مطالعه كتاب «هرمان زیمر» فیچیكیا در آگوست سال ۱۹۷۴ نظرات تشكیلات بهائیت را مورد انتقاد قرار داد و به پیروى از نظریه زیمر الواح وصایاى عبدالبهاء را كه همراه كتاب اقدس بهاءالله نزد بهائیان منشور نظم ادارى تشكیلات بهائیت محسوب مى شود، جعلى دانست و مؤسسه ولایت امرالله را كه در الواح وصایا تعیین شده غاصب خوانده و معتقد است كه آن توسط شوقى افندى غصب شده است. فیچیكیا پس از مكاتبه با مركز جهانى بهائیت در حیفا و بحث و گفت وگوهاى بسیار با نمایندگان انتصابى تشكیلات بهائى سرانجام در اواخر نوامبر سال ۱۹۷۴ انصراف خود را از عضویت در تشكیلات بهائیت اعلام كرد .بعد از مدت كوتاهى تشكیلات بهائیت طرد روحانى او را اعلام كرد.

ادامه مطلب را اینجا بخوانید

+ نوشته شده در 0:0 توسط بشر دوست.
دوشنبه هجدهم آذر 1387
حدیثی در باره حج

امام صادق عليه‏السلام : مَن ماتَ في طريقِ مَكّةَ ذاهِبا أو جائيا ، أمِنَ مِن الفَزَعِ الأكْبَرِ يَومَ القِيامَةِ


هر كس در راه رفتن به مكه يا برگشتن از آن بميرد، روز قيامت از آن بزرگ‏ترين هراس ، در امان باشد.


الكافي : ج 4 ، ص 263 ، ح 45 (الحج والعمرة في الكتاب والسنة : ح 3

+ نوشته شده در 3:32 توسط بشر دوست.
جمعه پانزدهم آذر 1387
آگاهی عمیق یک بهایی از قرآن
مدیر وبلاگ الست برای ما اینطور نوشته اندشما خود بخوانید وقضاوت کنید:

حضرت محمد در یکی از آیات قرآن آورده که: (اگر یک دیوانه ای

 سر نماز به شما گفت که امام زمان ظهور کرده شما باید نماز

 را رها کرده وبه دنبال حقیقت بروی) حالا فکر کن من یک دیوانه

وبه شما می گویم که امام زمان ظهور کرده.حال برای تحقیق

 آماده شو

اما جواب ما:

اولا قرآن کلام خداوند است نه حضرت محمد(ص)

ثانیا بنده خودم حافظ قرآن هستم ودر هیچ کجای قرآن چنین مطلبی

 نه به صراحت ونه به کنایه نیامده است

ثالثا چنین روایتی هم نداریم حتی از اهل سنت

 چه برسد به شیعه

رابعا تا آنجا که بنده اطلاع دارم در قرآن وروایات ما تاکید شده

که اطلاعات خود را فقط از عقلا آن هم متدین و مورد وثوق

وراستگو بگیرید نه از یک دیوانه وحرف دیوانه در

دین اسلام حتی برای خودش هم حجت نیست

 چه برسد به دیگران

 

+ نوشته شده در 5:35 توسط بشر دوست.
سه شنبه پنجم آذر 1387
تشکیلات بهائیت و حقوق شهروندی
 

 

 

بهاییت فرقه ضاله!!!چرا؟؟

 

از جمله روش‌هایی که بهاییان در شست‌و‌شوی مغزی استفاده می‌کنند "بمباران محبت" است و آن یک اقدام هماهنگ و منسجم تحت رهبریت تشکیلات است که اعضا قدیمی از طریق تملق‌گویی و ابراز عشق و علاقه سعی در جذب افراد مورد نظر دارند.تشکیلات بهائیت به دلیل ساختار فرقه‌ای خود از مهم‌ترین موانع رسیدن بهائیان ایران به حقوق شهروندی است. از سوی دیگر، نگرانی جوامع بشری از بهائیت نیز امروزه متوجه مدیریت تشکیلات است. ایرانیان به عنوان شهروندان یک جامعه انسانی و آزاداندیش نگران سلامت، رفاه و امنیت شهروندان خود خصوصاً بهائیان ایرانی که در تحت استیلا و سلطه تشکیلات‌اند، هستند.

امروزه تبلیغات، عضو‌گیری و فعالیت‌های برنامه‌ریزی شده تشکیلات بهائیت موجبات نگرانی‌های اجتماعی را فراهم آورده؛ به طوری که این سئوال پیش می‌آید که چگونه می‌توان از افراد جامعه به بهترین شکل ممکن در برابر آسیب‌هایی که از سوی تشکیلات ایجاد شده است، مصونیت یافت.

بهائیان ایرانی مهم‌ترین سال‌های زندگانی خود را از دست می‌دهند زیرا تشکیلات بهائیت به راحتی آزادی‌های فردی آنان را سلب می‌کند و خانواده‌های بهائی به آسانی قربانی به اصطلاح یک خانواده برتر به نام تشکیلات بهائیت می‌شوند.

بهائیان ایران همواره از سوی تشکیلات بهائیت به طور تحقیرآمیزی استثمار می‌شوند. به علت تعهدات سختی که از بهائیان در تشکیلات گرفته می‌شود، آسیب‌های بسیار شدیدی به زندگی آنان وارد می‌شود تا جایی که در مواردی به خاطر امر تبلیغ از اهداف تحصیلی و شغلی آنها جلوگیری می‌شود، خانواده‌های بهایی از هم گسسته می‌شوند و این منافع تشکیلات تا جایی پیش می‌رود که بهائیان را وادار می‌کند دارایی‌های خود را تحویل تشکیلات دهند.

به دلیل ساختار فرقه‌ای تشکیلات بهائیت پاره‌ای از بهائیان مبتلا به بیماری‌های روحی، روانی شده و پاره‌ای هم پس از سال‌ها عضویت در تشکیلات منزوی شده‌اند. تشکیلات بهائیت از روش‌های روانی بهره می‌گیرد و بهائیان تازه وارد را وادار به بازخوانی گذشته خود با نگاهی دیگر کرده و تصویر شیطانی از والدین آن‌ها ترسیم می‌کند تا به آنان اعتماد نکنند و به آنها می‌آموزند تا بیرونی‌ها، حتی اقوام درجه یک را مانند شیطان تلقی کنند و چاره‌ای جز این نیست که باید از آنان گریزان بود.

تشکیلات بهائیت توسط رهبرانی که هرم قدرت و منابع مادی را کنترل می‌کنند هدایت می‌شود. رهبران این تشکیلات در ساختار فرقه‌ای خود تمایل به اعمال اراده و تسلط دارند. در تشکیلات بهائیت هر کس که رهبریت تشکیلات را به چالش بکشاند تحقیر می‌شود و شامل طردهای اداری و روحانی می‌شود. رهبران تشکیلات بهائیت برخلاف روحانیون ادیان آسمانی که تکریم و ستایش پیروان خود را به سمت خدا معطوف می‌کنند، ستایشگری و تکریم را به سوی خود متمرکز می‌کنند.

ساختار فرقه‌ای تشکیلات بهائیت خودکامه است، رهبریت تشکیلات به عنوان مقام عالی و دارای امتیاز مصون از خطا شناخته می‌شود و هیچ دادخواستی خارج از سیستم رهبریت تشکیلات بهائیت به سیستم بالاتر قضایی وجود ندارد.

برای این منظور، تشکیلات برنامه‌های آموزشی را برگزار می‌کند و از طریق مغزشویی از سوی اعضای قدیمی‌تر مانع از آن می‌شود که اعضای جدید و تازه‌وارد تشکیلات را به چالش بکشانند. به اعضای جدید آموخته می‌شود که هرگز نباید تشکیلات به چالش کشیده شود و هر کس هر گونه سئوال، تردید و یا احساس منفی که دارد باید از مسئول بالای خود راهنمایی بخواهد. البته تشکیلات با برگزاری برنامه سنگینی از فعالیت‌های مختلف از حضور در کلاس‌های آموزشی گرفته تا آوازخوانی جمعی، انجام فعالیت‌های مشترک، مطالعه متون پایه، شرکت در تجمعات،‌ رفتن برای جمع‌آوری پول و غیره اعضای جدید را به حدی مشغول می‌کند که فرصت فکر کردن از آنها سلب می‌شود.

تشکیلات بهائیت تبلیغ و عضوگیری را متوجه افراد آسیب‌پذیر جامعه می‌کند زیرا چنین اشخاصی نمی‌توانند از پشت پرده فریب تشکیلات، واقعیت را بیابند. از دیگر کسانی که مورد هدف تشکیلات قرار می‌گیرند افراد مطیع و منعطف هستند زیرا این افراد به راحتی مجاب می‌شوند. همچنین افرادی که در مشکلات زندگی به طور عام دچار گرفتاری‌هایی همچون دوری از خانواده ، طلاق، افسردگی، بیکاری، گذار از دبیرستان به دانشگاه و ... هستند بیش از هر فرد دیگری در معرض افتادن در دام بهائیت قرار دارند.

در تشکیلات بهائیت افرادی که سوژه تبلیغ قرار می‌گیرند از تغییراتی که در درون آنها در طی چندین پروسه شکل می‌گیرد آگاه نیستند زیرا برنامه‌ریزی شست‌وشوی مغزی یک روند تدریجی است که هدف آن تغییر هویت فرد در اعتقادات، جهان‌بینی و گذشته است. از جمله روش‌هایی که در شست‌و‌شوی مغزی استفاده می‌شود بمباران محبت است و آن یک اقدام هماهنگ و منسجم تحت رهبریت تشکیلات است که اعضا قدیمی از طریق تملق‌گویی و ابراز عشق و علاقه سعی در جذب افراد مورد نظر دارند. در واقع بمباران محبّت چیزی جز یک ترفند فریبکارانه تشکیلات بهائیت به منظور عضوگیری نیست.

از دیگر ترفندهای تشکیلات دوره کردن اعضا جدید توسط اعضای قدیمی است که با رفتار خود تلاش می‌کنند با افتخار تمام خوشحالی‌ خودشان را نسبت به عضویت در تشکیلات، کامل جلوه دادن اعتقادات و منحصر به فرد بودن رهبریت تشکیلات را از خود بروز دهند. این اعضا قدیمی تا به آنجا پیش می‌روند که به منظور مجاب‌سازی اعضا جدید داستان‌هایی از گذشته وحشتناک خود می‌بافند و وانمود می‌کنند که همه چیز الان که در تشکیلات هستند عالی است و ادعا می‌کنند که بهائیان "برگزیده"، "تکامل یافته" ، و "خاص" هستند در حالی که غیربهائیان موجودات پایین‌تری به حساب می‌آیند.

نحوه شروع عضوگیری تشکیلات بهائیت ممکن است متفاوت باشد اما یک اصل اساسی در آن ثابت است و آن بهره‌گیری از انبوهی از فریبکاری در جذب افراد است. این فریبکاری‌ها در آغاز عضو گیری از مخفی‌کاری در خصوص آنچه واقعاً ماهیت تشکیلات می‌دهد تا پنهان‌کاری از منظور نهایی عضویت را شامل می شود. اصولاً در تشکیلات بهائیت آنچه فرد در نگاه اول مشاهده می‌کند همانی نیست که در داخل آن نهفته است و یا نهایتاً به آن منتهی می‌شود. تشکیلات به خوبی می‌داند که اگر بهائیان ایران از ابتدا کار می‌دانستند که به چه دلیل و به چه صورت جذب شده‌اند هرگز به تشکیلات نمی‌پیوستند. تشکیلات بهائیت همه جا حقوق شهروندی بهائیان ایران را در خدمت منافع تشکیلات مصادره می‌کند.

امروزه سوءاستفاده‌ها و برنامه‌های اغلب غیراخلاقی تشکیلات بهائیت نه تنها در حواشی بلکه در بخش‌های اصلی جامعه ظاهر می‌شود. در گذشته، تشکیلات بهائیت در ایران با جذب افراد به اصطلاح حاشیه‌ای جامعه به فعالیت خود ادامه می‌داد ولی امروزه شکل تبلیغ و روش‌های مجاب‌سازی افراد با روش‌های پیچیده اعمال می‌شود که فراتر از چهارچوب‌های معمولی است زیرا در متن اصلی جامعه حرکت می‌کنند به طوری که تشکیلات همه جا را برای مغزشویی افراد جامعه انتخاب می‌کند؛ از کلاس درس گرفته تا سمینارها، گردهمایی‌های مذهبی، تبلیغ در منازل (بیوت تبلیغی) مدرسه،‌دانشگاه، درمانگاه، داروخانه وموسسات تجاری.

در سال‌های اخیر تشکیلات بهائیت راه‌های جدیدی برای عضوگیری افراد از طریق دستیابی به فعالیت‌های تجاری و نفود در مؤسسات غیردولتی یافته است. بسیاری از بهائیان ایرانی با مزد خیلی کم در مراکز اقتصادی که تحت تملک تشکیلات است و توسط تشکیلات اداره می‌شود کار می‌کنند و بخشی از درآمدشان همراه با منافع شرکت به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم به مرکز تشکیلات فرستاده می‌شود و بدین ترتیب تشکیلات در یک موقعیت استراتژیک به لحاظ اقتصادی قرار می‌گیرد؛ به طوری که در عرصه رقابت اقتصادی صدمات جدی بر پیکره مؤسسات غیربهائی وارد می‌شود. در واقع تشکیلات بهائیت در یک بازار غیرمنصفانه از استثمار کارگران بهایی گرفته تا وارد شدن در انواع تقلب‌ها و کلاهبرداری‌ها ، قادر می‌شود تا ثروت خود را افزایش دهد.

باتوجه به مسایل پیشین این نتیجه حاصل می‌شود که تشکیلات بهائیت نوعی از روابط تشکیلاتی است که در آن رهبران تشکیلات، آگاهانه بهائیان ایران را با استفاده از روش‌های خاصی وادار می‌کنند تا به طور کامل در خصوص تقریباً همه تصمیمات مهم زندگی‌شان وابسته به تشکیلات باشند.

در تشکیلات بهائیت اعتقادات به ابزاری برای خدمت به برنامه‌های پنهان رهبران تشکیلات تبدیل شده و نقش چسبی را دارد که بهاییان را در راستای اهداف تشکیلات به هم متصل می‌کند. کلید موفقیت رهبران تشکیلات بهائیت برای سوءاستفاده از بهائیان ایران در ناآگاه نگاه داشتن آنان نهفته است و نکته مهم این است که حقوق شهروندی بهائیان ایران امروزه قربانی حقوق تشکیلات بهائیت می‌شود.

نکته آخر این‌که کلیه شیوه‌های جذب و حفظ افراد گرفتار شده در چنبره تشکیلات بهائیت شبیه رفتارهایی است که در فرقه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد.

افرادی نظیر شیرین عبادی و سایرین که اخیراً صحبت‌هایی در راستای حقوق شهروندی بهاییان ایران مطرح کرده بودند باید بدانند که حقوق شهروندی بهاییان تنها توسط خود بهاییان تباه می‌شود؛ بهاییان با فعالیت در قالب تشکیلات سبب شده‌اند که حتی سایر کشورهای دیگر هم آن‌ها را محدود کنند.

 

+ نوشته شده در 23:49 توسط بشر دوست.
سه شنبه پنجم آذر 1387
معرفي کتاب در باره بهائيت

يکي از بهترين کتابهايي که در باره معرفي اين فرقه دست ساز

چاپ شده است کتاب تاريخ جامع بهائيت نوشته

 استاد بهرام افراسيابي است.

که به شما توصيه مي کنم حتما اين کتاب را بخوانيد.

 

+ نوشته شده در 23:41 توسط بشر دوست.
سه شنبه پنجم آذر 1387
نقد یک یادداشت

یک بهایی این یادداشت را برای ما نوشته

من مدیر وبلاگ الست هستم و یک بهایی.

در دیانت مقدس بهایی آمده که انسان باید تابع

عقل خودش باشه.یعنی خودش فکر کنه پس در نتیجه علما

 را حذف کرده چون هر کس باید خودش در مورد دینش تحقیق کنه.

اگر علمایی که اسامی آنها رو آوردی رو بگویند این دین

 بر حق است که به قول معروف نون خود را آجر کرد اند.

پس برای اینکه شما را کماکان تحت نفوذ خود قرار بدهند

 این دروغ های آشکار را می گویند.شما 100%از دیانت

 بهایی اطلاع صحیح نداری من در خدمت شما هستم

 تا از طریق ایمیل یا یاهومسنجر با هم تبادل اطلاعات کنیم.

اما نقد آن

حال من چند سوال عقلی از شما دارم

۱- شما در تحقیق خود از دین سراغ چه چیزی می روید؟

سراغ افراد نادان؟یا سراغ کتابهایی که افراد نادان می نویسند؟

شاید هم چنین می کنید و حتما هم این کار را می کنید والا بهایی نبودید

ما افتخار می کنیم که دین ما دین عقل است وبه ما می گوید

(( اگر نمی دانیداز اهل علم بپرسید ))سوره نحل آیه ۴۳

ضمنا ما یک سوالی با این عنوان از این آقای بهایی کردیم که

آیا شما به قرآن معتقدید و ایمان دارید؟ تا با یک نقطه مشترک شروع به

 بحث کنیم که علیرغم ادعایشان برای آمادگی برای بحث هنوز

جوابی نداده اند

 

+ نوشته شده در 23:1 توسط بشر دوست.
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
بهائیت فرقه ای دست ساز

بهائیت که یک آیین دست ساز و کاملا مرتبط با استعمارگرانی از قبیل انگلستان و امریکاست، در آغاز فعالیت خود را در ایران آغاز کرد.

اوج فعالیت این فرقه انحرافی را باید در دوران سلطنت مظفرالدین شاه قاجار دانست، که پس از آن در دوره سلطنت احمدشاه، رضاخان و نیز دوره دوم محمدرضا، بهائیان در ایران بسط و سلطه بیشتری یافتند و توانستند برای این آیین انحرافی پیروان بیشتری پیدا کنند.

درباره تحلیل شکل گیری این آیین انحرافی و علل قوت یافتن آن در ابتدای دوره ادعای بابی گری، نظرات متفاوتی ارائه شده است که در ذیل به چند مورد آنها اشاره می شود.

نظر اول، معتقد است که هر چند بهائی گری و بابی گری انحرافی نابخشودنی و تحریفی اساسی در آموزه های دینی مسلمانان محسوب می شود، اما به دلیل ویژگی های شخصیتی علی محمد شیرازی که ادعای بابی گری را آغاز کرد و مخبط و معلول بودن وی از لحاظ ذهنی، نباید این پدیده را در آغاز ادعای بابی گری یک توطئه و دسیسه دانست.

آنچه مسلم است، بعدها این شخص و ادعای بیمارگونه وی از سوی کانون های استعماری و استعمارگران انگلیسی و امریکایی مورد استفاده قرار گرفت و آنها در جهت اهداف استعماری خویش و برای از میان بردن اسلام و قدرت علمای واقعی آن به پشتیبانی از این فرقه ضاله دست زدند. بر این مبنا بهائی گری در ابتدای تشکیل یک مالیخولیای شخصی پنداشته می شود که در مرحله بقا و بسط از سوی استعمارگران مورد استفاده قرار گرفته است.

بدین ترتیب، بابیت و بهائیت در مرحله ایجاد و نشات گرفتن محصول کار غرب و بخصوص استمعارگران زرسالار پنداشته نمی شود، اما در مرحله بقا و بسط کاملا وابسته به آنها بوده است.

این گروه برای مستدل کردن فرضیه خویش به سابقه زندگی علی محمد شیرازی استناد می کنند، که یک جوان مخبط، با آگاهی های مذهبی اندک و گاه بیمارگونه بوده است و ادعای بابیت و دیگر ادعاهای بعدی او را می توان به همین تفکر مالیخولیایی وی منتسب دانست.

 

نظر دیگری که در این زمینه مطرح است، این است که فرقه ضاله بابیت و بهائیت نه تنها در ابقا و بسط، بلکه در ایجاد و شکل گیری اولیه و حتی در آغاز دعوی بابیت از سوی علی محمد شیرازی، یک فعالیت استعماری و برنامه ریزی شده از سوی زرسالاران و استعمارگرانی بوده است، که خواهان هدم اسلام و برداشتن این مانع از سر راه منافع خویش بوده اند.

این نظر قطعا در بخش ابقا و بسط با نظر اول مشترک است و تلاشهای استعمارگران و وابستگان به آنها و دست نشاندگان ایشان را در کمک به بسط نفوذ و قدرت یافتن بهائیان منکر نمی شود، اما معتقد است دعوی اولیه بابیت و شکل گیری ابتدایی این فرقه ضاله نیز با تلاش و برنامه ریزی ایادی استعمار و کانون های استعماری شکل گرفته است.

به نوشته یکی از محققان این زمینه: «برخلاف نظر مورخینی چون احمد کسروی و فریدون آدمیت که بابی گری اولیه را جنبشی خودجوش و ناوابسته به قدرت های استعماری می دانند (و علی رغم بدبین بودن نسبت به این فرقه نفوذ استعمار در این فرقه را از زمان انشعاب بابی گری به دو فرقه ازلی و بهایی می دانند)، پژوهش من بر پیوندهای اولیه علی محمد باب و پیروان او با کانون های معینی تاکید دارد که شبکه ای از خاندان های قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند.

این تصویر بابی گری را از اساس و از بدو پیدایش فرقه ای مشابه با دونمدهای ترکیه و فرانکیست های اروپای شرقی جلوه گر می سازد.» 1

طرفداران این نظر دوم استدلال هایی را برای این نظر خویش بیان می کنند، از جمله این که برخلاف نظر اول که علی محمدباب را یک جوان مخبط که دارای شعور دینی بالایی نبوده است و از عالم سیاست و زیر و بالای آن نیز اطلاع چندانی نداشته می دانند و معتقدند که صرفا براساس یک توهم مالیخولیایی وی دست به این ادعا و تشکیل این فرقه زده است، گروه دوم معتقدند که علی محمد باب اصولا تحت تاثیر فعالیتهای کانون های قدرتمند یهودی به این ادعا دست زد.

شاهد اینان بر این مدعا این است که علی محمد شیرازی، مدتی پیش از ادعای باطل خویش به مدت 5 سال در بوشهر و در یک تجارتخانه کاملا مرتبط با کمپانی های یهودی و انگلیسی کار می کرده است و این استعمارگران یهودی و انگلیسی او را در همان زمان شناسایی کرده بودند و چون وی را برای پیشبرد اهداف خویش مفید و کارا می دانستند، در جهت ادعای مذکور سوقش دادند و به عبارت بهتر، این کانون های استعماری بودند که استعداد علی محمد را برای ایجاد یک فرقه انحرافی تشخیص دادند و او را بر انجام این کار تحریض کردند.

 

این که کدامیک از این دو تحلیل و برداشت می تواند بیشتر به واقعیت نزدیک باشد، نیازمند بررسی های دقیق و موشکافانه است.

این بررسی خود نیازمند جمع آوری و تدقیق در تمامی ادله دو طرف و سپس ارزیابی هر یک از آن دلایل است؛ اما در یک بررسی اجمالی و اظهارنظر بدوی می توان گفت که نظر گروه دوم بیشتر با واقعیت های تاریخی سازگار است و در ارائه یک تحلیل کلی نسبت به چرایی و چگونگی شکل گیری این آیین انحرافی کارا و کارسازتر به نظر می رسد.

 

در استدلال برای این که چرا نظر دوم را بر نظر اول ترجیح دادیم، به موارد زیر اشاره می کنیم:

 

1- اگر براستی علی محمد باب جوانی بی اطلاع بود که از سر اختلال شعور یا تفکرات مالیخولیایی دست به چنین ادعای بزرگی زده بود، آیا توقع آن نمی رفت که این ادعای بی مبنا و انحرافی بزودی فراموش شود و این جوان مخبط و ادعای بزرگش همانند هزاران مورد دیگری که در این زمینه همانند او بوده اند به دست فراموشی سپرده شود؟

به نظر می رسد که چنین است، یعنی اگر حمایتهای بی دریغ و قدرتمندانه ارباب نفوذ و صاحبان زر نبود، ادعای بابیت نه تنها در همان اوان آن با شکست و اضمحلال روبه رو می شد، بلکه یادی از آن هم در خاطره ها باقی نمی ماند، اما کانون های استعماری که از ابتدا او را بر این دعوی باطل تشجیع کردند، با حمایت های فراوان مانع از هدم و حذف این فرقه ضاله شدند.

 

2-نکته جالب تری که می توان به آن اشاره کرد، این است که پیروان اولیه باب و پذیرندگان اولیه این ادعای دروغین ، گروهی از عوام و جهال مردم نبودند، بلکه برخی اهل سیاست و دقیقا همان هایی بودند که وابستگی ایشان به قدرت های خارجی و کانون های استعماری برجسته و در طول تاریخ زبانزد همگان است.

اگر علی محمد شیرازی به عنوان یک جوان مخبط به اتکای خویش و بدون هیچ گونه حمایت خارجی دست به این ادعا زده بود، توقع می رفت که این ادعا ابتدا در میان جهال و عوام الناس همان منطقه آغاز ادعا فراگیر شود و نیز دوره ای طولانی برای بسط این ادعا در میان دیگر جهال و عوام سپری شود، حال آن که شاهد آن هستیم که پیروان اولیه (که البته در پیرو بودن آنها شک اساسی وجود دارد و در حقیقت باید گفت حامیان اولیه) باب و ادعای او به جای جهال در میان سیاستمداران وابسته به استعمار پیدا می شوند.

به تعبیر نویسنده کتاب «ایران در راهیابی فرهنگی» باب نخستین مریدان خود را نه در میان جهال ، بلکه در طبقات بالای کشور یافت... حاج میرزا آقاسی که جای خود داشت ، باب از او به ستایش یاد می کند و می نویسد «بدیهی است که حاجی به حقیقت آگاه است».2

حمایت های پشت پرده حاج میرزا آقاسی و نیز حمایت های علنی بسیاری دیگر از سیاستمداران وابسته از جمله حاکم وقت اصفهان، آن هم در اولین مراحل آغاز دعوی بابی گری نشان از آن دارد که بابی گری به جای آن که به یک توده ناآگاه که از یک ادعای پوچ حمایت می کنند مستظهر باشد، به یک گروه سیاستمدار وابسته که از کانونی استعماری خط می گیرند مستظهر بوده است و به طور کلی، برای این ادعای بزرگ و همگانی کردن آن برنامه ریزی های قبلی صورت گرفته بوده است.

3- نکته حایز اهمیت دیگر در این زمینه جدیدالاسلام های یهودی و گرویدن تعداد زیادی از آنها به بابیت و بهائیت است.

 

تاریخ معاصر ایران در بررسی ادعای باطل بابیت و تشکیل بهائیت حاکی از آن است که تعداد زیادی از جدیدالاسلام های یهودی در همان اوایل کار بابیت و بهائیت به این فرقه پیوستند و بدنه اجتماعی این گروه را تقویت نمودند.

این امر حاکی از 2 نکته است. اول این که بابیت در میان مردم چندان جایی نیافته بوده و عوام الناس به آن گرایش چندانی پیدا نکردند. چرا که اگر چنین بود، نیازی به سیاهی لشگر و تهیه طرفداران دروغینی از میان یهودیان نبود و همین امر که یک عده کثیر از یهودیان گروه گروه اسلام می آورند و بعد هم ادعای طرفداری از باب را می کنند و از میان این همه فرق اسلامی به این فرقه ضائه غیراسلامی معتقد می شوند، حاکی از آن است که بابیت در ایجاد بدنه اجتماعی مورد نیاز خود ناتوان بوده است.

براستی اگر ادعای باب یک ادعای ساده و بدون حمایت خارجی بود که از سوی فردی که دچار اختلال شعور شده است صورت می گرفت ، آیا باید چنین می شد که حمایت عوام الناس را هم کسب نکند، اما از حمایت سیاستمداران پرقدرتی چون آقاسی بهره مند شود.

نکته دومی که از این موضوع می توان برداشت کرد این است که ادعای باب کاملا مورد حمایت و دست پرورده کانون های زرسالار یهودی صهیونیست بوده است ، چرا که آنها با پیدا نشدن طرفداران مردمی برای باب نگران آن شده اند و به یک سری از نیروهای تحت امر خود در میان جامعه یهود ایران دستور تغییر دروغین آیین را داده اند که این یهودیان به دروغ اظهار اسلام و سپس اظهار بهائیت و پذیرش دعوی بابی گری کنند. اگر بابی گری و ادعای علی محمد شیرازی دست ساخته استعمارگران و یهودیان نبود، هرگز در مراحل اولیه این ادعا، چنین از آن حمایت نمی شد و یهودیان با تغییر ظاهری دین خود به حمایت از آن نمی شتافتند به نحوی که به اعتقاد برخی تاریخ دانان «گرویدن وسیع یهودیان به بهایی گری سبب افزایش کمی و کیفی این فرقه و گسترش جدی آن در ایران شد».

بنابراین به نظر می رسد که نظر اول در این زمینه صائب تر و به واقع نزدیک تر است.

به این ترتیب بهائیت و بابی گری نه تنها در مرحله بسط و ابقا، بلکه در مرحله ایجاد و شکل گیری هم دست ساز کانون های استعماری بوده است.

 

پانوشت:

1-عبدالله شهبازی، جستارهایی از تاریخ بهایی گری در ایران ، ص 21

2-هما ناطق، ایران در راهیابی فرهنگی، به نقل از شهبازی در جستارهایی از تاریخ بهایی گری.

+ نوشته شده در 6:27 توسط بشر دوست.
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
قبله کج

پای این قوم بجز در پی شیطان فلج است

                              

                                  قبله کج نیست نمازی که نخواندند کج است

 

از درختی که چنین است نچیدن بهتر

 

                             از چنین راه به منزل نرسیدن بهتر

 

ظاهرامرده که پوسید کفن می آید

 

                        نوح این قوم پس از غرق شدن می آید

 

+ نوشته شده در 6:16 توسط بشر دوست.
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
آمادگی برای بحث با یک بهایی

یکی از پیروان فرقه بهائیت برای بحث

 

 اعلام آمادگی کرده امیدوارم شما هم ناظر

 

این بحث باشید

 

 

+ نوشته شده در 5:22 توسط بشر دوست.